روشهای درمانی پزشکی مکمل

پزشکی مکمل - روشهای درمانی پزشکی مکمل - روشهای درمانی پزشکی مکمل

روشهای درمانی پزشکی مکمل

نوشته shenasi

روشهای درمانی پزشکی مکمل :

در سالهای اخیر یک گرایش بسیار گسترده، چه در جوامع توسعه یافته و چه در جوامع در حالی توسعه، به پزشکی مکمل و جایگزین مشاهده می شود؛ گرایشی که نخست در مردم شکل گرفت و به تدریج نظام سلامت را واداشت تا این پدیدهٔ اجتماعی را، در وهلهٔ اول به عنوان یک عامل مخل در برنامه های پزشکی رایج ، مورد مطالعه قرار دهد و سپس به عنوان مکمل خدمات سلامت به کار گیرد.
سال ۲۰۱۰ دامنهٔ این مطالعات و تدبیرها به آنجا رسید که شش دانشگاه مادر در ایالت متحده طرحی را به کنگره پیشنهاد کردند تحت عنوان پزشکی مکمل ؛ پزشکی قرن بیست و یکم ، که مورد تصویب قرار گرفت.
بر مبنای این طرح بسیاری روشهای درمانی پزشکی مکمل مانند؛ هماهنگسازی ذهن – بدن (مانند یوگا ، مراقبه ، هیپنوتیزم ، موسیقی درمانی و درمان های انرژیایی )، گیاه درمانی ، ورزش درمانی، ماساژ و طب سوزنی، در نظام آموزش و درمان وارد شد.
در حال حاضر بسیاری دانشگاههای بزرگ جهان برنامه های مدون و کم و بیشی جامعی در این زمینه دارند و درمانگاه ها و بیمارستان های پرشماری در این زمینه فعال اند.
دانشمندان علل بسیاری را در این گرایش عمومی دخیل میدانند که در اینجا ما تنها به دو علت بنیادین آن اشاره می کنم.

نخست آن که زیست – پزشکی ( یا پزشکی مبتنی بر زیست شناسی ) در درمان بیماری های اورژانس، حاد و عفونی موفقیت های بسیاری به دست آورد و همین باعث شد که الگوی توزیع اجتماعی بیماری ها تغییر کند؛ به این نحو که از یک سو امید به زندگی و سال های زیستن با بیماری و ناتوانی افزایش یابد و از طرف دیگر به دلیل آن که در بیماریهای مزمن توفیق ما عمدتاً در حد کنترل و درمان بوده است، بیماریهای مزمن اهمیت همه گیرشناسانهٔ بسیار بیشتری پیدا کند.

توجه :

برخی صاحبنظران دلیل توفیق اندک زیست-پزشکی در درمان اختلالات مزمن را آن دانسته اند که هرچه وضعیتهای اورژانسی و حاد به سمت وضعیت های مزمن میرویم، اهمیت عوامل روان اجتماعی و به بیانی شناختی، رفتاری بیشتر می شود و نیاز به همکاری بیشتر شخص بیمار پدیدار می شود، که معلوم است که چنین عواملی در پزشکی رایج تقریباً در نظر گرفته نشده است.
علت دوم مربوط به ویژگی های فلسفی ، روان شناختی و بالینی درمانهای مکمل و جایگزین است که باعث شده که مردم چنین احساس کنند و یا عملا دریابند که بویژه در اختلالات مزمن این رویکردها میتواند برای آنها بسیار مفید باشد.

برخی از این مؤلفه ها که تقریباً در همهٔ درمان های پزشکی مکمل و جایگزین مشترک است، عبارتند از :

۱. کلی نگری در مراقبت و درمان
۲. وحدت روح – ذهن – بدن
۳. تکیه بر نیروی درمانگر درونی فرد
۴. درمانهای فرد – محور (و نه بیمار محور)
۵. خود یاری و تغییر رفتار بهداشتی
۶. تأکید بر سبک زندگی و استفاده از وجوه گوناگون برای پیشگیری اولیه، ثانویه و ثالثیه
۷. ارتباط و یگانگی با طبیعت
۸. آموزش به عنوان یک مراقبت بهداشتی اساسی
۹. تاکید بر کیفیت زندگی
۱۰. توجه به نقش ابعاد فلسفی و معنایی در سلامت
۱۱. روان پالایش و سلوک درمانگر در حین کسب دانش و مهارت های حرفه ای اغلب افراد مبتلا به سرطان که یک تجربهٔ سخت، فراگیر و کم و بیش مزمن را تجربه می کنند، نه به این دلیل که این روش ها مورد تأییدند بلکه به این دلیل که غریقی به هر خس و خاشاکی چنگ میزند، به سراغ این درمان ها هم می روند؛ درمان هایی که نه ارزیابی واقع بینانه ای از آنها دارند و نه معمولا توسط افراد متخصص ارائه می شود.
آگاهی از ارزش درمانی این روش ها و استفادهٔ آگاهانه و واقع بینانه از این روش ها نه فقط میتواند به بهبودی ناخوشی این افراد کمک کند بلکه بویژه به دلیل نقش فعالی که به آنها در ارتقای سلامتشان میبخشد، کیفیت زندگی آنها را بالا میبرد.
امید کارهایی از این دست سرآغازی برای تحقق نظام مند پزشکی جامع در ایران باشد، شیوهای که میتواند موجب بهبود سبک و کیفیت زندگی و نیز رشد خودمختاری افراد مبتلا به سرطان و دیگر ناخوشی های مزمن باشد.

توجه :

در زندگی هر کس لحظاتی است که فراموش نشدنی هستند. برای برخی، این نقاط عطف زندگی همچون نقش بر سنگ، هیچ گاه از لوح خاطرشان محو نمی شود، لحظه شنیدن خبر قبولی در کنکور ، لحظه شنیدن پاسخ «بله» از یار و محبوب دلخواه، لحظهٔ قبولی و گرفتن گواهی نامه رانندگی و بسیاری دیگر از این لحظات.
لحظه شنیدن خبر سرطان نیز از لحظاتی است که هیچ گاه فراموشی نمی شود. دستپاچگی، سردرگمی، عدم باور و پذیرش خبر از خصوصیات این لحظه است.
از این لحظه دوران پرتنش و سختی آغاز می شود. دورانی که رنج درمانهای مختلف سرطان را در خود دارد.
این دوران نیازمند همراهی و راهنمایی هایی است که متأسفانه اکثر بیماران سرطانی ما فاقد آن هستند و اگر دست اندرکاران درمان سرطان و بخصوص خود بیمار، بجز درمانهای متعارف و مداوای جسم، در اندیشه راهی برای سلامت روح و روان در این دوران نباشند، علاوه بر کم شدن تأثیر درمانهای متعارف، کیفیت زندگی بیماران نیز کاهش چشمگیری نشان خواهد داد.

بقول حافظ : آنان که در تدبیر درمان اند، درمانند.

آنچه به جز درمانهای معمولی مثل شیمی درمانی، رادیوترابی و جراحی برای سرطان بکار برده شده و برای بالابردن مدارا با تشخیص سرطان حدود نیمی از مردان و زنان در مقطعی از عمرشان بالاخره با تشخیصی سرطان روبرو خواهند شد.
تشخیص سرطان اغلب با هشدار اندکی از راه میرسد.